مير تقي الدين كاشاني

457

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

مجلسى كه به نواختن نغمه درآمدى ، باربد خوش‌آهنگ را راه ندادندى ، و در هر محفلى كه دست به ساز دراز كردى ، نكيساى نغمه‌سراى را همداستان زاغ شمردندى ، و زبان اهل مجلس از بزرگ و كوچك به تعريف نغماتش گويا بود و سامعهء ارباب صحبت از موافق و مخالف از حسن اداى سازش محظوظ و بانوا . و بىشايبهء تكلّف و مبالغه ، اكابر و اهالى و اقاصى و ادانى همواره در دو گاه صبح و شام بلكه در پنجگاه شبانروزى ، ايّام صحبت بهجت آيين وى را طالب و سايل بودند و ارباب عيش و مشرب و اصحاب ذوق و طرب هميشه در مجالس و محافل به سبب استماع ساز و نواى دلكش ، آن حاوى اصول و فروع را مىستودند و باوجوداين حالات از شعر و ابيات نيكو ذوق تمام داشت و اكثر اوقات همّت بر جمع اشعار قدما و فهميدن قصايد و ابيات مشكلهء ايشان مىگماشت ، و گاهى به گفتن شعر غزل ميل مىكرد و ابيات شاعرانه و غزليات عاشقانه از خزانهء خاطر به عرصهء ظهور مىآورد . امّا آنچه مستعدان را واجب و لازم بود و زمرهء آدميان را فرض و متحتّم ، او را نبود و به سبب اختلاط برخى اباحتيان و بىقيدان ، اوامر و نواهى شرع اطهر در نظر اعتقادش سهل و عبث مىنمود ، لاجرم در عنفوان جوانى در محلّ نزاع اويماق تركمان و تكلّو و شاملو در نواحى نطنز بر دست غازيان وليجان سلطان تركمان با مير بيغمى كه در بىقيدى و سوء اعتقاد قدم بر قدم اهل نقطه « 1 » و زنادقه داشت مقتول گشته به دار مكافات رسيد و اين قضيه در شهور سنهء 994 هجريه به وقوع انجاميد و اين چند بيت از آن بيچارهء گمراه به التماس يكى از معتقدان وى در اين خلاصه مثبت گرديد . انتخاب اشعاره هيچ مرهم به دل من كه شد از زخم فگار * آنچنان نيست كه زخمى دگر از خنجر يار فتنه از قامت رعناى تو آرايد بزم * اجل از غمزهء خونريز تو آموزد كار نرگست گر نظرى سوى شراب اندازد * نشود مست دگر تا به قيامت هشيار شب هجر تو كسى را كه به خاطر گذرد * متألّم نشود روز قيامت از نار غير ، بىتاب و من از رشك هلاكم كه مباد * شده باشد به تو در كوچهء انديشه دچار

--> ( 1 ) . به زيرنويس صفحهء 292 اثر حاضر مراجعه شود .